چند چندیم

این روزها شرایط جالبی داریم . همه در حال پیروی از قوانین نیوتون هستند : جسم در حال حرکت متوقف نمی شود مگر در برابر  نیروی برابر و در خلاف جهت نیروی حرکتی خود - یا یک همچین چیزی - کرونا ما رو به تکاپو انداخته .

حتی وقتی نشستیم پای تلویزیون و لزوماً کاری نمی کنیم بازم یک گوشه ذهنمون فعاله . کیف رو ضد عفونی کردم ؟, دستهام رو شستم ؟ خانواده چی ؟ این بقالی سر کوچه مشکوکه , جلوی من سه دفعه دماغش رو کشید , نکنه کرونا داره ؟ کف کفش شوهرم چی ؟ اصلاً چرا تو این هاگیرواگیر میره سر کار؟ 

مشکلات دیگه انگار با جا بساطشون را جمع کردن و رفتن و جناب کرونا اومده تالاپ نشسته جای همه . دیگه وقت نیست به گوشه کنایه های مادرشوهر خیلی توجه کنیم , وقت فکر کردن به نقشه توپی که برای زیر آب زدن همکارمون این ماه نداریم , حوصله جیغ زدن سر همسر و بچه ها نیست -مگر اینکه قرنطینه را رعایت نکرده باشن - فکر لباس شب عید و این مزون و ترمیم ناخن نیستیم - یعنی هستیم ولی همه اینها یک ته فکره - 

از طرفی , نمی گم همه بعضی هامون از شرایط جدید ته ته دلشون خوششون اومده , یه تنوعیه به روزمرگی , سر زدن دگمه آسانسور با همسایه ای که نمی شناسیم شوخی می کنیم , تو دور همی ها بحثهای همیشگی و حوصله سر بر اقتصادو سیاست جای خودش رو به یک بحث تازه داده , اگر تو اداره دیر کردیم بجای توبیخ رییس یک نگاهی دریافت می کنیم که می گه " آره , می دونم " . 

از اون طرف یک جماعت عظیمی که صبح تا شب ما رو از روز قیامت و آتیش جهنم و نکیر و منکر می ترسوندند دستمال الکلی دست گرفتند و افتادند به جون دستگیره های خونه . اینها همون گروهی هستندکه به زور پدر و مادر سالی یک دفعه باید تو خونه خودمان برای دیدنشان حجاب کنیم ,حالا با چنان ترسی از کرنا حرف می زنند که انگار نه انگار تا دیروز با عزراییل دل و قلوه می گرفتند . 

حتی دزدهای مملکت هم به روشهای جدید واسه دزدی فکر می کنند . 

این ویروس جدید با خودش خیلی چیزها آورد ولی به نظر من بیشتر از همه باعث می شه یکم , یک جای دلمون به بیمارهایی فکر کنیم که قبلا دوست نداشتیم . به اونهایی که منتظر پیوندن  , به اونهایی که دکتر جواب کرده , اونهایی که سالهاست با بیماری لاعلاج سرطان - که اسمش هم مارو می ترسونه - در گیرند , به بچه های تالاسمی    بیماری های خاص و هزار مورد دیگه فکر کنیم . چون این دفعه ما هم ممکنه با  اونها و خانواده های اونها در یک کشتی باشیم و خودمون بی خبر باشیم . 

کرونا هر بلایی که بیاورد و هر تعداد قربانی که بگیرد یک فرصت واقعی به ما داد . تا این شب عیدی فکر کنیم واقعاً فکر کنیم که با خودمون و جامعه و وطنی که توش زندگی می کنیم چند چندیم . وقتی یک آنفولانزای ساده می تونه اینطوری قربانی بگیره و ترس تو دل بزرگ و کوچک بندازه , شاید باید ما هم همراه با یاد گرفتن درست دست شستن , یک شست شوی حسابی به افکارمون بدیم . و شاید هم دادیم و خودمون بی خبریم .

مدیر باشگاه ما این برج را تعطیل کرد و به من گفت به شوهرم گفتم فکر کن این برج ما این درآمد را نداریم . بعد گفت : فقط من و معلمها نیستم اگه یکی از باشگاه مریضی بگیره چی ؟ 

خیلی خیلی وقت بود که اینقدر از کار یکی ,,از فکرش از گذشتش اینطوری خوشم نیومده بود . خیلی وقت بود که کسی اینطوری منو شگفت زده نکرده بود ؛ کلی کیف کردم .

پیوست : کاشکی منم یادم باشه که قرصهام را درست بخورم , که هی اشکم دم مشکم نباشه .


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد